X
تبلیغات
بچه بد

بچه بد
 

برگردون زندگیمو
رو به اخر بودن
بزار معنی بگیره
شعر مرگ و سرودن
تف کن تو صورت من
واسه این به لجن نشستن
تف کن تو صورت من
خسته ام خیلی عزیزم
بی امید به یک منجی
تک سوار رویایی
بخون بسم رب القاطر
روی دست نوشته های خدایی
تف کن تو صورت من
واسه این به لجن نشستن
تف کن تو صورت من
خسته ام خیلی عزیزم
دختران دیروز ، هرزه های صاحب دل
عاقلان سر درگم ، قاتلای نازک دل
کاشفان بی مزده ، اون درد قدیمی
راهبان پا منقل ، جانیان صمیمی
تف کن تو صورت من
خسته ام خیلی عزیزم
به تلافی این شب
این سیاهی سی ساله
به بی خایگی این اسبان ، این چند میلیون گوساله
به این که چطور یادمون رفت ، اشتباهات گذشته
به کثیفی این جمله ، کم کم
آه .....این یه سرنوشته
تف کن تو صورت من

خسته ام خیلی عزیزم

[ چهارشنبه 13 فروردین1393 ] [ 1:40 ] [ m.m-a.s ]
هالهء نور سر چوب مداد
پاک کن پرادعای بی سواد
فحش بد، خطی به خط میراماد
همت خنداندن قومی گشاد
میعاد شریف حذب باد
بوی جوراب وبا، تخم فساد
حیبت خود را درید و باد داد
لب خندان، مغز تنها داد داد

[ پنجشنبه 21 شهریور1392 ] [ 11:41 ] [ m.m-a.s ]

چقدر سخت است لبریز باشی از"گفتن"ولی.......

در هیچ سویت محرمی نباشد.

[ پنجشنبه 17 مرداد1392 ] [ 17:58 ] [ m.m-a.s ]


نگاه میکنم از غم به غم که بیشتر است

به خیسی چمدانی که عازم سفر است


من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم

که سرنوشت درختان باغمان تبر است

"مهدی موسوی"

[ پنجشنبه 17 مرداد1392 ] [ 1:14 ] [ m.m-a.s ]

آمـدی جــانـم به قربــانـــت ولـی حالا چرا ؟ ----- بی وفا،بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چــرا ؟

نوشدارویی و بعد از مرگ ســهراب آمــــدی  ----- ســـنگدل این زودتـر می خواســتی حالا چـــرا ؟

عمر ما ار مهـلت امروز و فـردای تو نیســــت ----- مـن که یـــک امـــروز مهـــمان توام فــردا چــرا ؟

نـــازنــینا ما به نــاز تــو جـــــوانی داده ایـــم ----- دیـــگر اکنـــون با جوانـان ناز کــن با مــا چـــــرا ؟

وه کــــه با این عمر هــــــای کوتـه بی اعتبار ----- این همه غافل شـدن از چون منی شیدا چــرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان،پریشان می کند ----- درشـگفتم من نمـــی پاشــد ز هم دنیا چــــرا ؟

شـــهریارا بی حبیب خود نمی کردی ســفر ----- راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟

                           بی مونس و تنها چرا ؟ ----- تنها چرا ؟ حالا چرا  شهریار

 

[ شنبه 7 اردیبهشت1392 ] [ 9:13 ] [ m.m-a.s ]
کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت.!!!چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ، آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم.        

" علی شریعتی"

 

[ پنجشنبه 15 فروردین1392 ] [ 23:50 ] [ m.m-a.s ]
روزی در جنگل دور و دراز بچه شیرها از گشنگی داشتن تلف میشدن ‌مامان شیره هم چون که غذایی برای خوردن نداشت پس نمیتوانست به بچه هاش شیر خودشو بده واسه خاطر همین از بچه هاش جدا شد تا بره شکار بچه شیراهم با ترس و لرز که نکنه مامانشون نتونه چیزی شکار کنه اونا از گشنگی بمیرن مامانشونو راهی کردن  

اون طرف جنگل بچه آهو ها هم داشتن از گشنگی تلف میشدن چون مامانه اوتا هم چیزی نخورده بود پس شیرنداشت که بهشون بده مامان آهو ها هم تصمیم گرفت واسه خوردن علوفه اونا رو تنها بذاره بره و بچه آهو هم با ترس و لرز که نکنه مامانشونو شیر شکار کنه و یا نتونه علوفه بخوره اونا هم از گشنگی بمیرن مامانشونو راهی کردن رفت .

 

حالا شما بگین ببینم کدوم وری هستید ها .

[ یکشنبه 13 اسفند1391 ] [ 11:31 ] [ m.m-a.s ]

فقر چیست؟
میخوام بگویم فقر چیست،
فقر چیزی است که همه جا سر می کشد،
فقر،گرسنگی نیست،عریانی هم نیست،
فقر چیزی را" نداشتن" است،ولی آن چیز پول نیست،طلا و غذا نیست،
فقر همان گرد وخاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند،
فقر ،تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خورد میکند،
فقر ،کتیبه سه هزار ساله ی است که روی آن یادگاری نوشته اند،
فقر ،پوست موزی است که از پنجره یک ماشین به خیابان انداخته می شود،
فقر همه جا سر میکشد،
فقر ،شب را "بی غذا" سر کردن نیست،
فقر،روز را "بی اندیشه"سر کردن است

نوشته خط میخی مربوط به حدود دوهزار وپانصد سال قبل در شهر سنگ  ایذه

روزی گنجشگی از سرمای بسيار قدرت پرواز كردن را از دست دادو بر روی برف افتاد.گاوي داشت از آنجا عبور

 می كرد وتپاله بر وي انداخت.گنجشت از گرمای تپاله جان گرفت ومشغول آواز خواندن شد. گربه ای آواز او را شنيد و پريد گنجشگ را به دندان گرفت خورد.

 

نتیجه اخلاقی :

هر كسی گندي به طرف تو انداخت ، حتماً دشمنت نيست.

هر كسی که از گندی تو را بيرون آورد ، حتماً دوست تو نيست.

اگر خوشی، دهات را ببند و آوابلند آواز نخوان.

 
[ سه شنبه 24 بهمن1391 ] [ 14:48 ] [ m.m-a.s ]
گاه مي انديشم

كه در اين حسرت جاي

كه غم از در و ديوار آن حمله ور است

چه كسي مي داند

خواهش قلب پر از اندوهم

در زماني كه من پُرم از غصه و درد

پُرم از اشك

پُرم از روزهاي به باد رفته

چه كسي مي داند

منه دور از دنيا

در هجوم وحشي اين همه آوار

اين همه تنهايي

راز بي صدا بودن فريادم را

چه كسي مي داند

كاش مي دانستي !!!

[ شنبه 14 بهمن1391 ] [ 12:45 ] [ m.m-a.s ]
درونم غده ذبح شده تا در آرزوی گوسفند شدن خواب گریه کند!

نه" انگار چرا ما همه کر هستیم ؟

نصیحت از دهان برای هر انگلی ضیافت مهیا میکند ولی خود هنوز کر هستیم !

بگو چرا؟

[ شنبه 10 تیر1391 ] [ 2:58 ] [ m.m-a.s ]

آسمان که آبی خالص باشد ، روز حوصله اش سر می رود. من آسمان را ابری دوست دارم. جا به جا سفید یا یاسی رنگ. امروز آسمان خیلی صاف بود. فقط یک بار نگاهش کردم. ناراحت شد؟

...

حوصله ی نوشتن ندارم

[ دوشنبه 28 فروردین1391 ] [ 1:24 ] [ m.m-a.s ]
كسي به فكر گلها نيست كسي به فكر ماهي ها نيست كسي نمي خواهد باور کند که باغچه دارد میمیرد
[ جمعه 19 اسفند1390 ] [ 19:16 ] [ m.m-a.s ]
خواب دیدم قیامت شده است ، هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ی ایرانیان ! خود را به عبید زاكانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حكایت است كه بر ما اعتماد كرده نگهبان نگمارده‏اند؟» گفت: «می‌دانند كه به خود چنان مشغول شویم كه ندانیم در چاهیم یا چاله.» خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما كسی كه بداند و عزم بالا رفتن كند...» نپرسیده گفت: گر كسی از ما، فیلش یاد هندوستان كند خود بهتر ازهر نگهبانی لنگش كشیم و درون چاله باز گردانیم ...بچه ها مگه اینطوری نیست؟؟؟؟؟؟؟؟
[ چهارشنبه 3 اسفند1390 ] [ 14:4 ] [ m.m-a.s ]

استاد من افتخارمی کنم که شاگرد شما هستم آخرین شاگردی که در قید حیات است.
نه اشتباه می کنى.من باید به توافتخارکنم و می کنم.
چرا؟
زمانی که تو در کشورت ، بوعلی سینا را داشتی ، مردم من یک زندگی بدوی داشتند

« گفتگوی آلبرت انیشتین و پروفسور حسابی »

[ شنبه 28 آبان1390 ] [ 14:24 ] [ m.m-a.s ]
زندگی چییه؟اصلا میشه واژه ی زندگی رو به این<<گونه زیستن>>انتخاب کرد؟ میشه؟آره یا نه چرا؟
[ پنجشنبه 12 آبان1390 ] [ 13:50 ] [ m.m-a.s ]

کامپیوترها به 4 دلیل دخترند:

1.فقط خالقشون از منطقشون سر در میاره!

2.فقط خودشون زبون خودشونو می فهمن!

3.اگه یه کسی پا بندشون بشه باید هر چی پول داره براشون لوازم جانبی بخره!

4. اگه یه کم صبر میکردی یکی بهترش گیرت می اومد!

خداییش اگه دروغ میگم بگین دروغ میگی

[ چهارشنبه 4 آبان1390 ] [ 1:36 ] [ m.m-a.s ]

 

شاید یه کسی شبها برای اینکه خواب تورو ببینه به خدا التماس می کنه٬

شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه٬

مطمعن باش یه کسی شبها به خاطر تو توی دریایه عشق می خوابه٬ ولی تو اون رو نمیبینی

[ چهارشنبه 4 آبان1390 ] [ 1:32 ] [ m.m-a.s ]

گفتی عاشقمی ٬گفتم دوستت دارم.

گفتی اگه یه روز نبینمت میمیرم ٬گفتم من فقط ناراحت میشم.

گفتی من بجز تو به کسی فکر نمیکنم ٬گفتم من اتفاقا به خیلی ها فکر میکنم.

گفتی تا ابد تو قلبمی  ٬گفتم فعلا تو قلبم جا داری.

گفتی اگه بری با یکی دیگه من خودمو می کشم ٬ گفتم اما اگه تو بری با یکی دیگه ٬من فقط دلم میخواد طرف رو خفه کنم.

گفتی... گفتم...

فکرشو بکن فرق ما اینهاست/نه!!!!

فرق ما اینه که تو دروغ گفتی من راستشو.

[ چهارشنبه 4 آبان1390 ] [ 1:31 ] [ m.m-a.s ]

 

صبوحی
به پرواز
شك كرده بودم
به هنگامی كه شانه هایم
از توان سنگین بال
خمیده بود،
و در پاكبازی معصومانه گرگ ومیش
شبكور گرسنه چشم حریص
بال می زد.
به پرواز شك كرده بودم من.
***
سحرگاهان
سحر شیری رنگی ِ نام بزرگ
در تجلی بود.

با مریمی كه می شكفت گفتم"شوق دیدار خدایت هست؟"
بی كه به پاسخ آوائی بر آورد
خسته گی باز زادن را
به خوابی سنگین
فروشد
همچنان
كه تجلی ساحرانه نام بزرگ؛
و شك
بر شانه های خمیده ام
جای نشین ِ سنگینی ِ توانمند
بالی شد
كه دیگر بارش
به پرواز
احساس نیازی
نبود
 

[ یکشنبه 1 آبان1390 ] [ 0:4 ] [ m.m-a.s ]
خردمند براي رسيدن به هدف، ممكن است حتي دشمن خود را بر شانه‌هايش سوار كند.((پنچا تنترا))


ندانستن برخي چيزها بخش بزرگي از خرد است.((هوگو گروتيوس))

[ شنبه 30 مهر1390 ] [ 23:56 ] [ m.m-a.s ]

به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید. به ابر گفتم عشق چیست؟ بارید. به باد گفتم عشق چیست؟ وزید. به پروانه گفتم عشق چیست؟ پرپر شد. و به انسان گفتم عشق چیست؟ اشک از دیدگانش جاری شد و گفت ؟ دیوانگیست!!!!

[ شنبه 30 مهر1390 ] [ 18:56 ] [ m.m-a.s ]

جیر جیرک به خرس گفت عاشقت شدم ٬ خرس گفت الان وقت خواب زمستانیه من است ٬ وقتی 6 ماه دیگه بیدار شدم در این باره صحبت میکنیم ٬ خرس وقتی بیدار شد جیرجیرک را ندید خرس نمیدانست جیرجیرک ها 3 روز بیشتر عمر نمیکنند.

[ شنبه 30 مهر1390 ] [ 18:50 ] [ m.m-a.s ]
                                       کاش میشد

کاش می شد سرزمین عشق را در میان گامها تقسیم کرد.کاش می شد با نگاه شاپرک عشق رابر

آسمان تفهیم کرد. کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد. کاش می شد با پری از

 برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد.

                                       درس عشق

در کلاس محبت پشت نیمکت های صمیمیت درس عشق و دوستی و یکی شدن را آغاز کردیم حال به

 آخرین درسش رسیدیم درسی که خوب است تو هم آن را بدانی٬ عشق باید ورزید به همسفر زندگی

و باید ماندگار بود در قلب یاران پس ای دوست ! ای مهربان ! ای همسفر ! همیشه به یاد تو خواهم بود و

 هیچ گاه تو را فراموش نخواهم کرد اگر... نظر بدی.

 

                                               نترس بگو ما میشنویم

گر در وب ما عاشقی شیداست بگو...ور مهر دلت به جانب ماست بگو ...گر هیچ مرا در دل تو جاست

بگو...گر هست بگو نیست بگو راست بگو     

.

.

.

.

به جان خالم نشنیدم بنویس    

اینم از من به یادگار داشته باشید(به خاطر عشق جنگ بکنید ٬ اما هیچ وقت اونو گدایی نکنید ! ) 

عشقتان پا بر جا

[ شنبه 23 مهر1390 ] [ 20:39 ] [ m.m-a.s ]
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی ببینی دیگه دوسش نداری

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی بی وفا شه اون کسی که جونت واسش گذشتی

خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا

خیلی سخته اون کسی که اومدت کردت دیوونه هوساش وقتی تموم شد بگه دیگه پیشت نمی مونه

خیلی سخته اگه عمر جادوی شعرت تموم شه نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه

خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشات میمیرم بره دیگه ...

 

                                          شوخی های جدی

بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ میزنند و آنها جدی جدی میمیرند... آدمها شوخی شوخی زخم میزنند و قلبها جدی جدی میشکنند... و تو شوخی شوخی لبخند میزنی و من جدی جدی عاشق میشوم...

                                        

[ چهارشنبه 20 مهر1390 ] [ 16:43 ] [ m.m-a.s ]
اگر برف می دانست کره خاکی چقدر کثیف است !
 
هرگز هنگام فرود آمدن لباس سفید نمی پوشید...


آرزو هایی برای من وتو
روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ي ميلاد برابر شد و رفت
او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد
عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
دختري ساده که يک روز کبوتر شد و رفت
[ چهارشنبه 6 مهر1390 ] [ 12:51 ] [ m.m-a.s ]
سیندرلای ایرانی

یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود

و آبی بود ، یه دختر خوشگل بی پدر مادر زندگی می

کرد. اسم این دختر خوشگله سیندرلا بود که............
ادامه مطلب
[ سه شنبه 29 شهریور1390 ] [ 17:50 ] [ m.m-a.s ]
  دو شریک

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی

شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار

جلب توجه می کردند بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می

کردند و به راحتی .............



ادامه مطلب
[ سه شنبه 29 شهریور1390 ] [ 1:59 ] [ m.m-a.s ]

در عکسی که درادامه مشاهده می فرمایید میانگین چهر زنان کشور های مختلف به صورت شماتیک به تصویر کشیده شده است.

میانگین چهره زنان

در لیست بالا میانگین چهره زنان ایرانی نیز نمایش داده است شایان ذکر هست که تصویر ارائه شده تنها جهت سرگرمی می باشد و هیچ سندیت علمی نداشته و تنها نظر منتشر کننده اصلی را می رساند.

[ دوشنبه 28 شهریور1390 ] [ 17:15 ] [ m.m-a.s ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

سلام
خوش اومدین به وبلاگ بچه بد
اگه نظرتون رو به گوش ما برسونید"خوشحالمون میکنید "
با تبادل لینک موافقیم!!

فریادها مرده اند...سکوت جاریست...تنهایی حاکم سرزمین بی کسی است
امکانات وب